العلامة المجلسي
57
مجموعه رسائل اعتقادى ( فارسى )
شو ، پس كشتيهاى اسيران به ساحل رسد « 10 » ، جمعى از كنيزان در آن كشتيها خواهى ديد ، و جمعى از مشتريان از وكيلان امراى بنى عباس ، و قليلى از جوانان عرب خواهى ديد كه بر سر اسيران جمع خواهند شد ، پس از دور نظر كن به برده فروشى كه عمر بن يزيد نام دارد ، و در تمام روز تا هنگامى كه از براى مشتريان ظاهر سازد كنيزكى را كه فلان و فلان صفت دارد ، و تمام اوصاف او را بيان فرمود و دو جامهء حرير كنده پوشيده است ، و ابا و امتناع خواهد نمود آن كنيز از نظر كردن مشتريان و دست گذاشتن بر آن ، و خواهى شنيد كه از پس پرده صداى رومى از او ظاهر مىشود پس بدان كه به زبان رومى مىگويد كه واى پرده عفّتم دريده شد . پس يكى از مشتريان خواهد گفت كه من سيصد اشرفى مىدهم به قيمت اين كنيز و عفت او ، مرا در خريدن راغبتر گردانيده ، پس آن كنيز به لغت عربى به آن شخص خواهد گفت كه اگر مانند حضرت سليمان بن داوود ظاهر شوى و پادشاهى او را بيابى كه من رغبت به تو نخواهم كرد ، مال خود را ضايع مكن و به قيمت من مده . پس آن برده فروش گويد : كه من براى تو چه چاره كنم كه به هيچ مشترى راضى نمىشوى و آخر از فروختن تو چاره نيست . پس آن كنيزك گويد كه چه تعجيل مىكنى ، و البته بايد كه مشترى به هم رسد كه دل من به او ميل كند و اعتماد بر وفا و ديانت او داشته باشم . پس در اين وقت تو برو به نزديك صاحب كنيز و بگو كه با من نامهء هست كه يكى از اشراف و بزرگان از روى ملاطفت نوشته است به لغت فرنگى و خط فرنگى ، و در آن نامه ، كرم و سخاوت و وفادارى و بزرگى خود را وصف كرده است ، اين نامه را به آن كنيز بده كه بخواند ، اگر به صاحب اين راضى شود ، من وكيلم از جانب آن بزرگوار كه اين كنيز را از براى او خريدارى نمايم . بشر بن سليمان گفت كه آنچه حضرت خبر داده بود همه واقع شد ، و آنچه فرمود همه را به عمل آوردم ، پس چون كنيز در نامه نظر كرد بسيار گريست و گفت به
--> ( 10 ) . در نسخه آستانه : أسيران لب دريا رسد .